الملا فتح الله الكاشاني

155

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

گفته‌اند كه مراد از آن منافع اخرويه است كه اعظم جميع منافع است نه منافع دنيويه كه بصفت حقارت و صغارت موسوم است و بنا بر اين پس ذكر خير به جهت ترغيب بندگانست و تحريص ايشان بر شيئى كه در او خير بسيار و منافع بيشمار است بشهادت حق سبحانه بر آن * ( فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّه ) * پس ياد كنيد نام خداى را * ( عَلَيْها ) * بر كشتن آنها يعنى در حين نحر تكبير بگويند كه آن اللَّه اكبر است و از ابن عباس مرويست كه وقت نحر بگويند اللَّه اكبر لا إله الا اللَّه و اللَّه اكبر اللهم منك و اليك و صحيح آنست كه مطلق ذكر نزد نحر جايز است و احاديث صحيحه از ائمهء هدى ( ع ) مصرح است بر اين و قوله * ( صَوافَّ ) * حالست از ضمير فاعل يعنى ذكر خدا كنيد بر نحر بدن در حالتى كه صف زدگان باشند يعنى بر پاى ايستاده و چهار دست و پا را به ترتيب نهاده و اين بر طريق استحبابست و كيفيت آن اينست كه هر دو دست آن را از خف تا بركبه بر يكديگر بندند و تيغ در كوسينهء او فرو برند از جانب راست و اين طريق از ابى عبد اللَّه ( ع ) مرويست و معمول جميع فقهاى ما است و در گاو چهار دست و پاى او را ببندند و دنب او را رها كنند و در گوسفند دو دست و يك پا بهم بندند و از مجاهد مرويست كه يك دست شتر را زير بغل بندند تا بر سه قوايم بايستد و اين غير معمول ما است * ( فَإِذا وَجَبَتْ ) * پس چون بيفتد بر زمين * ( جُنُوبُها ) * پهلوهاى شتران منحوره وجب جنوب كنايه است از موت يعنى چون روح از آن مفارقت كند * ( فَكُلُوا مِنْها ) * پس بخوريد از آن يعنى از گوشتهاى ايشان * ( وَأَطْعِمُوا الْقانِعَ ) * و بخورانيد درويش قناعت كنندهء ناخواهنده را * ( وَالْمُعْتَرَّ ) * و متعرض را يعنى سؤال كنندهء خواهنده را امر كه باكل مذبوحست دالست بر آن كه مراد از اين ذبايحست كه در غير كفارات و نذور باشد چه در اين صورت واجبست كه همهء آن را تصديق كنند يعنى جلود و شعور آن و مراد يا ضحايا است و يا هدى تمتع و قرآن اگر اضحيه است اكل آن مندوبست و همچنين هدى قران را و اما در هدى تمتع خلافست در وجوب و ندب اكل آن و كسانى كه قايل بوجوبند تمسك ايشان به ظاهر كريمهء و كلوا منها است چه امر حقيقت در وجوبست بر راى اقوى و بحديث صحيح منقول از صادق ( ع ) كه اذا ذبحت او نحرت فكل و اطعم كما قال اللَّه تعالى * ( فَكُلُوا مِنْها وَأَطْعِمُوا الْقانِعَ وَالْمُعْتَرَّ ) * و اين مذهب مختار است در ميان فقهاى ما و مروى است كه قبل از شريعت ما امم سالفه از اكل نسايل خود ممتنع ميشدند و خوردن آن را اثم ميدانستند حق سبحانه رفع حرج از اكل آن نموده امر باكل آن فرمود بدانكه قانع بمعنى راضى است به آنچه نزد او باشد و به آنچه به او بدهند بدون سؤال ماخوذ از ( قنع بالكسر يقنع قناعة فهو قانع و هو قانع ) و گويند مشتق است از ( قنع يقنع بفتح العين فى الماضى